محمد ابراهيم آيتى

436

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

« حسين بن علىّ » - عليه السلام - : رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - « زيد بن حارثه » را به « مدين » فرستاد و « ضميره » مولاى علىّ بن أبى طالب - عليه السلام - و برادرش نيز همراه او بودند « زيد » اسيرانى از مردم ساحل‌نشين « ميناء » به مدينه آورد ، چون اسيران فروخته شدند و ميان مادران و فرزندانشان تفرقه افتاد ، رسول خدا ديد كه در اثر تفرقه‌اى كه ميان ايشان افتاده است گريه مىكنند ، دستور داد كه : مادران و فرزندانشان را جز با هم نفروشند . تاريخ اين سريّه را ابن هشام به دست نمىدهد . سريّهء عبد الرحمن بن عوف به دومة الجندل بر سر بنى كلب در شعبان سال ششم [ 1 ] در شعبان اين سال ، رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - عبد الرّحمن بن عوف را با سريّه‌اى به « دومة الجندل » فرستاد و به روايت ابن اسحاق : بلال را فرمود تا : لوا را به وى دهد ، آنگاه چنين گفت : « اى پسر « عوف » ! لوا را بگير و همه در راه خدا رهسپار جهاد شويد ، با هر كس به خدا كافر شده بجنگيد ، خيانت نكنيد ، مكر نورزيد ، كسى را مثله نكنيد ، كودكى را نكشيد ، عهد خدا و رفتار پيامبرش در ميان شما همين است » [ 2 ] . رسول خدا او را بر سر « بنى كلب » فرستاد و فرمود كه : اگر دعوت تو را پذيرفتند ، دختر سرورشان را به زنى بگير . « عبد الرحمن » لوا را گرفت و رهسپار شد تا به « دومة - الجندل » رسيد و سه روز آنجا ماند و به اسلام دعوتشان مىكرد . پس « أصبغ بن عمرو - كلبى » : سرورشان كه مسيحى بود اسلام آورد و بسيارى از قبيله‌اش به دين اسلام در آمدند و ديگران با قبول جزيه به كيش خود باقى ماندند . « عبد الرحمن » با « تماضر » دختر « أصبغ » ازدواج كرد و او را به مدينه آورد . مادر « أبو سلمة بن عبد الرّحمن » همواست [ 3 ] .

--> [ 1 ] - ماه شصت و ششم پس از هجرت . [ 2 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 280 ، چاپ مصطفى الحلبى ، سال 1355 ه . م . [ 3 ] - طبقات ، ج 2 ، ص 89 ، چاپ بيروت 1376 ه . م .